مقالات

 

 

 

 

 مقالات ارتباط با من وبلاگ من لینکدونی مبتکران

با  انتخاب   اسباب  بازيهاي  مناسب، خلاقيت  را  در كودكان  برانگيزيد

بسياري   از  كودكان   در اوايل  دوران  كودكي  دوستان  رويايي  و  خيالي   را  براي   خود  دارند  كه  در  بازيهاي  شان  آنها  را  سهيم   و حتي  مدت  هاي  طولاني  باآنان  صحبت  مي  كنند.بيشتر  والدين   از وجود  چنين  مساله يي  در كودكان  شان   احساس  نگراني  كرده  و  مي ترسند  كه مبادا  فرزندشان   دچار  اختلالات   رواني   شده  باشد  ولي  اين  حالت  جزيي  از مراحل  رشد  كودك  به  حساب مي  آيد  كه  اكثر  بچه  ا  آن  را  تجربه  مي  كنند.دكتر  فدايي  روانشناس  كودك  در  اين  زمينه  يم  گويد:” به  طور  قطع   اگر  كودكان   به  جاي  دوستان  خيالي   با  عروسك   و  اسباب  بازي   دگري  صحبت  كنند  والدين  آنقدر  احساس   نگراني نمي كنند  ولي  داشتن  دوستان  خيالي   كه  كودكان  در  طول  روز   با  آنها  درددل  مي  كنند براي  آنان  با  ارزش  است  به  شكلي  كه  حتي  كودكان  اغلب ،مشكلات  و  مسائلي   كه  باعث  ناراحتي  شان  شده  است  را  با  انان  در  ميان  مي  گذارند. اين  حالت  در  طي  زمان  رشد،  به  خصوص  زماني  كه  تكلم   و  صحبت  كردن   در  آنان  شكل  گرفته  است ،براي  برقراري   ارتباط  و  بيان  احساسات  كودك  به  وجود  مي آيد  و  هيچ  جاي  نگراني  براي والدين  وجود  ندارد زيرا  بچه  ها  به  مرور  زمان   اين  مرحله  را  پشت  سر گذاشته   و دوستان  واقعي   را  براي  خود  برمي گزينند.

دكتر  فدايي  مي  گويد:” اما  به  طور  كلي   بعضي  از  بچه  ها   بيشتر  ترجيح  مي  دهند  كه  به  تنهايي  بازي  كنند  و كمتر با  بچه  هاي   ديگر  گرم مي گيرند كه  بايد  چنين  كودكاني   را  به  ايجاد  ارتباط  با  كودكان  ديگر  تشويق  كرد  تا  در  اين  زمينه   به  رشد  اجتماعي  شان  كمك  شود.“

هميشه  همه  بچه  ها  از  چيزهايي  كه  در  اطرافشان  مي  بينند  بريا  بازي   و سرگرمي  خود  استفاده  م ي كنند  اما  آنچه  در  اين  زمينه   از  اهميت   ويژه  يي  برخوردارست  نوع   و  انتخاب  اسباب بازيهايي  است  كه  بريا  كودكان  در نظر  گرفته  مي  شود   زيرا  ممكن  است  بعضي  از  اسباب  بازيهاي  خريداري  شده   به  نظر  والدين  جالب  باشد   اما  جذابيت  چنداني   براي  كودكان  نداشته  باشد .پس  بنابراين  مي  توان  اسباب  بازيهايي  را  براي  كودكان  انتخاب  كرد  كه  ضمن  داشتن  دوام،استقامت ،ايمني   و  جنبه  تفريحي ،آنان  را  به  خلاقيت  و  ابتكار  براي  ساخت   دنياي  متفاوت  ولي   به همان  اندازه  واقعي  شان  كمك  كند.

اسباب  بازيهاي  مناسب  براي  كودكان

اسباب  بازيهاي  سرگرم  كننده  و  آموزشي  مثل  كارتهاي  رنگارنگ،مهره  و كتابهاي  آموزشي  براي  شناخت  اعداد ،حروف  و كلمات

اسباب  بازيهاي   موزيكال  كه داراي  صداي  ملايم   باشد  بريا كودكان  لذتبخش  است   زيرا  باعث  شور  و  نشاط  در آنان  مي  شود.

عروسكهاي  پارچه يي و نرم در  اندازه  هاي  كوچك  و  بزرگ براي كودكان  جالب هستند و حتي  براي مدت  هاي  طولاني  آنان  را به  عنوان  همدم  و  همراه   بريا  خود  نگهداري مي كنند  و  اين  گونه  اسباب  بازيها   باعث  رشد  قدرت  تكلم   در كودكان  مي  شود.

خمير بازي   كه  خلاقيت   را در  بچه  ها برمي  انگيزد و  آنان  را  براي  ساختن  اشكال  مختلف  كمك  مي  كند

پازل  كه به  كودكان  كمك مي  كند  تا  بريا  چيدن   دقيق  آنها  تلاش  كنند.

لگو  و  مكعب  هاي   ساختمان  سازي   به  قدرت  هماهنگي  و  يافتن  مهارت  بيشتر  در  استفاده  از  دست  ها   به  كودك  كمك  مي  كند.

استفاده  از  مواد  رنگي ،ماژيك  و  مداد  شمعي   براي  نوشتن  و   نقاشي  كردن

خلاقيت، بزرگترين عصيان در عالم هستي

خلاقيت، بزرگترين عصيان در عالم هستي است. براي خلق كردن بايد از همه ي قيد و بندها رها شد، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود؛ فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي مي تواني خلاق باشي كه فرديت خويشتن را دريابي. تو به عنوان بخشي از روان شناسي عامه ي مردم نمي تواني چيزي خلق كني. روان شناسي عامه ي مردم غيرپويا و غيرخلاق است، چون زندگي كسالت آوري را سپري مي كند؛ هيچ رقص و سرود و تفريحي نمي شناسد؛ از اين روي قالبي و فاقد قوه ي ابتكار است.
    فرد خلاق نمي تواند راه رفته را طي كند؛ بايد راه خود را در ميان جنگلهاي انبوه زندگي بيابد. بايد تنها گذر كند؛ بايد از ذهن توده ي مردم، از روان شناسي عامه ي مردم، مبرا و متمايز باشد. ذهن جمعي، پست ترين ذهن در دنياست - حتي افراد به اصطلاح احمق هم از حماقت جمعي برترند. اما همين جمع گرايي از بازار رشوه ي گرمي برخوردار است، به اين معني كه فقط براي افرادي احترام و افتخار قائل است كه مصرانه راه ذهن جمعي را تنها راه صحيح بدانند.
    در گذشته، افراد خلاق- نقاشان، موسيقي دانان، شاعران، مجسمه سازان - صرفأ از روي ضرورت محض مجبور بودند ازحسن شهرت و احترام چشم بپوشند. آنها مجبور بودند زندگي سنت شكنانه اي را در پيش بگيرند - زندگي يك خانه به دوش - اين تنها راه ممكن براي بروز و ظهور خلاقيت آنان بود. در آينده ديگر لزومي به اين كار نيست. اگر مرا درك كنيد و حقيقت نهفته در گفته هاي مرا با دل و جان احساس كنيد، آن گاه در آينده هركس مي تواند به عنوان فردي شاخص زندگي كند. ديگر نيازي به زندگي سنت شكنانه نيست. زندگي سنت شكنانه محصول فرعي يك زندگي جزمي، متحجر و قراردادي است، كه آبرو در آن حرف اول را مي زند.
    تلاش من اين است كه با نابود ساختن ذهن جمعي، تك تك افراد را آزاد سازم تا بتوانند خودشان باشند. به اين ترتيب ديگر مشكلي بر سر راه نخواهد بود؛ آن گاه هركس مي تواند هر طور دلش خواست زندگي كند. در حقيقت، انسانيت فقط آن روزي مي تواند به واقع متولد گردد كه «عصيان فرد» مورد احترام قرار گيرد. انسانيت هنوز زاده نشده است؛ هنوز در درون رحم به سر مي برد. آنچه به عنوان انسانيت ملاحظه مي كنيد، صرفأ يك پديده ي بسيار مخدوش و درهم و برهم است - مگر آن كه به هركس آزادي فردي - آزادي مطلق - بدهيم تا خودش باشد و به شيوه ي خودش اعلام موجوديت كند ... و البته به نحوي كه مزاحم ديگران نباشد. اين بخشي از آزادي است: هيچ كس نبايد براي ديگران سد و مانعي ايجاد كند.
    
    براي خلق كردن بايد از همه قيد و بندها رها شد‏‏، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود! فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي مي تواني خلاق باشي كه فرديت خويشتن را دريابي
    
    اما تا به امروز رسم بر اين بوده كه همه در كار يكديگر فضولي كنند - حتي در چيزهايي كه كاملأ جنبه ي خصوصي داشته و هيچ ربطي به اجتماع ندارد. به عنوان مثال، وقتي تو عاشق مي شوي، اين چه ربطي به اجتماع دارد؟ اين پديده اي كاملأ شخصي است. به بازار كسب و كار چه كار دارد؟
    بشريت براي رشد به بستر جديدي احتياج دارد - به بستر آزادي. سنت شكني يك واكنش بود - يك واكنش ضروري - اما اگر دورنماي من موفق از كار درآيد و به نتيجه برسد، ديگر ذهن جمعي يي در ميان نخواهد بود كه مردم را زير سلطه بگيرد. آن گاه هركس با خودش راحت است. البته نبايد مزاحم ديگران بود - تا آن جا كه به زندگي تو مربوط است، تو بايد مطابق با شرايط خودت زندگي كني.
    فقط آن موقع، خلاقيت وجود دارد. خلاقيت بوي خوش آزادي فردي است.

رهاکن تا بدست آوری

  در مقولة بخشش‌، جمع آوري و ذخيره دارايي بي‌معني است‌. شما ديگر به خود فكر نمي‌كنيد و آنچه را داريد، آزادانه مي‌بخشيد و درنتيجه بيشتر دريافت مي‌كنيد. اما اگر با نيت بيشتر گرفتن‌، بخشش در ايثار خود را آغاز كنيد، جريان اين انرژي بند مي‌آيد.قبل از هر چيز بايد اين واقعيت را درك كنيد كه هرگز نمي‌توانيد بدون ارادة الهي مالك چيزي باشيد، ما هنگام به دنيا آمدن‌، هيچ نداريم و در هنگام مرگ نيز جهان را تنها با يك لباس سفيد ترك مي‌كنيم‌. مرد بزرگي را مي‌شناسم كه در كمد لباسهايش كت و شلواري دارد كه جيب‌هايش را بريده است‌.او مي‌گويد هر بار كه براي پوشيدن لباس سراغ كمد مي‌روم‌، چشمانم به اين كت و شلوار ويژه مي‌افتد و به ياد مي‌آورم كه آخرين لباسي را هم كه هنگام مرگ مي‌پوشم‌، به جيب احتياج ندارد.
    اگر احساس مي‌كنيد كه بايد فلان ويلا، ماشين و يا مقام را داشته باشيد و بدون آن احساس ضعف و كوچك بودن مي‌كنيد، بدانيد كه مفهوم آن اين است كه تحت سلطة دارايي قرار گرفته‌ايد و شما نيز يك قرباني محسوب مي‌شويد، در چنين شرايطي اگر اتومبيل بنز و خانة ييلاقي و جواهرات مورد علاقه خود را نداشته باشيد مي‌ناليد و فكر مي‌كنيد كه با به دست آوردن آنها زندگي‌تان روبه‌راه مي‌شود و از آن پس شاد و خرسند خواهيد بود و بسيار غافليد از اين كه‌، اين يك خيال باطل است‌. زيرا پس از به دست آوردن آنها، به فكر مي‌افتيد كه اگر خانة بزرگتر و ماشين گران‌تري داشته باشيد، زندگي‌تان كامل مي‌شود و به اين ترتيب به بيماري زياده‌طلبي دچار مي‌شويد. از آن به بعد هميشه بادنيا دست به گريبان هستيد تا مال بيشتري به دست آوريد. اين قانون طبيعت است كه هر چه دارايي بيشتر داشته باشيد، بيشتر به سمت آن كشيده مي‌شويد و هر چه كمتر مال اندوز باشيد خود را بي‌نيازتر احساس مي‌كنيد. ما نبايد هرگز اجازه دهيم كه ثروت تمام فكر و ذكر ما را به خود مشغول كند و هيچگاه نبايد بدون آنها در زندگي احساس كمبود كنيم‌. همة ما كالاي لوكس‌، خانة زيبا و ماشين مدرن را دوست داريم اما نبايد هرگز اجازه دهيم كه اين اشيأ و وسايل اختيار ذهن و انديشه و احساسات ما را به دست گيرند. خلاصه كلام اين است كه نبايد به دنيا تعلق خاطر داشته باشيم و براي به دست آوردن هر چيزي خيلي به خود سخت نگيريم‌.

چگونه پيام عاطفي به ديگران مي فرستيد

اوايل جنگ ويتنام بود و يك دسته نظامي آمريكايي، در گرما گرم جدال با ويت كنگ‎ها، در ميان شاليزارهاي برنج كمين كرده بودند. ناگهان يك صف شش نفره از راهبان،‌با آرامش و وقار كامل، بر روي برآمدگي باريكي كه شاليزارها را از يكديگر جدا مي‎كند ظاهر شدند. راهب‎ها مستقيم به سمت خط آتش در حال حركت بودند.
يكي از سربازان امريكايي بنام ديويد بوش به خاطر مي‎آورد «آن‎ها منظم و پشت سر هم جلو مي‎رفتند،‌ واقعاً عجيب بود چون هيچ كس به آن‎ها شليك نمي‎كرد. من بعد از اين كه آن راهبان را ديدم ديگر دلم نمي‎خواست بجنگم. حداقل نه در آن روز. فكر مي‎كنم براي ديگر افراد هم همين‎طور بود چون همه‎ي آن‎ها دست از جنگ كشيدند.»
قدرت و شهامت راهبان در جهت آرام كردن سربازان در بحبوحه‎ي جدال، بيان‎گر يك اصل اساسي در زندگي اجتماعي است: عواطف و احساسات مسري هستند. البته حكايت فوق يك مورد ناب بود اما اكثر سرايت‎هاي عاطفي كه در تماس‎هاي روزمره زندگي اتفاق مي‎افتد با ظرافت خيلي بيشتري انجام مي‎گيرد. ما حالت‎هاي روحي خود را با يكديگر رد و بدل مي‎كنيم و اين تبادل گاهي اوقات سمي است و گاهي تقويت كننده و مثبت. اين تبادل احساسات و عواطف به گونه‎اي ظريف و تقريباً نامحسوس انجام مي‎گيرد. به طور كلي احساسات و عواطف افراد هم‎چون نوعي ويروس اجتماعي به ديگران منتقل مي‎شود.
ما در برخورد با ديگران پيام‎هاي عاطفي خود را مي‎فرستيم و اين پيام‎ها آن‎ها را تحت تأثير قرار مي‎دهد. هر چه‎قدر مهارت اجتماعي ما در اين زمينه زيادتر باشد، به همان ميزان بهتر مي‎توانيم پيام‎هاي ارسالي خود را كنترل كنيم. حفظ بهداشت عاطفي جامعه بدين معني است كه مطمئن شويم هيچ نوع آشفتگي عاطفي موجب بر هم خوردن آرامش تماس‎هاي اجتماعي نخواهد شد. كنترل اين مبادله‎ي احساسات و عواطف بر عهده‎ي هوش عاطفي فرد است. افراد «جذاب» و «محبوب» كساني هستند كه ما دوست داريم با آن‎ها باشيم چون مهارت‎هاي عاطفي‎شان ما را سرحال مي‎آورد و شاداب مي‎كند. اشخاصي كه قادرند به ديگران كمك كنند تا احساسات خود را آرامش ببخشند از نوعي مهارت اجتماعي ارزشمند برخوردارند. در هنگام تغيير حالت روحي، هر كدام از ما جزيي از جعبه ابزار يكديگر هستيم كه به اتكاء يكديگر مي‎توانيم وضعيت عاطفي و احساسي خود را بهتر يا بدتر كنيم.
اكنون به مورد جالبي از انتقال احساسات از يك فرد به ديگري توجه كنيد. در يك آزمايش ساده دو داوطلب (يكي بشاش و سرحال، ديگري خشك و سرد) در اتاق‎هاي جداگانه پرسشنامه‎اي را كه راجع به خلق (حالت روحي) آن‎ها در آن لحظه بود پر كردند. بعد آن‎ها را در يك اتاق روبه‎روي هم نشاندند و به آن‎ها گفتند كه ساكت منتظر باشند تا آزمايش‎گر بيايد و پرسشنامه‎ ديگري را به آن‎ها بدهد. دو دقيقه بعد آزمايشگر به اتاق وارد شده و از آن‎ها خواست كه دوباره پرسشنامه‎اي را كه راجع به خلق و خوي‎شان در آن لحظه بود پر كنند. اين آزمايش را بر روي تعداد زيادي از افراد شاد و اخمو تكرار كردند.
در تمام موارد بدون استثنا، حالت روحي فرد پر احساس و شخص سرد و دمق انتقال يافته بود. اين انتقال جادويي چگونه رخ مي‎دهد؟ پاسخ اين است كه همگي ما به طور ناخودآگاه عواطف و احساساتي را كه توسط شخص ديگر به نمايش گذاشته مي‎شود تقليد مي‎كنيم. از طريق تقليد ناآگاهانه از حركت چهره،‌ ايما و اشاره،‌ لحن صدا و ديگر حركات بدني وي. مردم از طريق اين تقليد سعي مي‎كنند همان حالت روحي را در خود ايجاد كنند. هم چون روش استانيسلاوسكي،‌كه بر طبق آن هنرپيشه سعي مي‎كند با به خاطر آوردن همه‎ي تظاهرات بيروني احساسي كه در گذشته تجربه كرده است همان حالات روحي را دوباره در خود زنده كند.
تقليد از احساسات ديگران معمولاً به گونه‎اي ظريف و هوشمندانه صورت مي‎گيرد. اولف ديمبرگ، محقق سوئدي دانشگاه اوپسالا، دريافت كه وقتي مردم چهره‎ي خندان يا ناراحتي را مي‎بيند عضلات چهره‎ي خودشان نيز به تقليد از آن دچار تغييرات محسوسي مي‎شود كه با چشم غير مسلح ديده نمي‎شود. ولي به كمك گيرنده‎هاي حسي الكترونيكي قابل مشاهده است.
وقتي دو نفر با يكديگر روبه‎رو مي‎شوند آن كس كه در بيان عواطف و احساسات خود قوي‎تر عمل مي‎كند خلق (حالت روحي) خود را به فردي كه منفعل‎تر بوده منتقل مي‎سازد. اما برخي مردم در مورد سرايت عاطفي مستعد‎تر از ديگران هستند. حساسيت ذاتي آن‎ها باعث مي‎شود سيستم عصبي خودكار آن‎ها خيلي آسان‎تر مورد هدف قرار گيرد. اين افراد بسيار تأثيرپذير هستند و هر گونه تبادل احساسات يا فرد غمگين مي‎تواند آن‎ها را به گريه بيندازد، و در همان حال گپي كوتاه با فردي كه روحيه‎اي شاد دارد مي‎تواند باعث دلگرمي و نشاط‎شان شود.
جان كاسيوپو، متخصص روان‎شناسي فيزيولوژيك اجتماعي در دانشگاه ايالتي اهايو، كه در زمينه تبادلات عاطفي تحقيق كرده است اظهار مي‎كند «فقط با مشاهده‎ي كسي كه احساسي را بيان مي‎كند همان حالت روحي در ما ايجاد مي‎شود ـ خواه آن را تقليد كنيم يا نه ـ اين امر در همه اوقات براي ما رخ مي‎دهد و همين تأثيرپذيري عاطفي ما از يكديگر است كه تعيين كننده‎ي احساس خوب يا بد در لحظات مختلف زندگي است.»
ميزان تفاهم عاطفي مردم در هنگام مواجه شدن با يكديگر بستگي به اين دارد كه در موقع صحبت كردن با هم، از لحاظ حركت‎هايي كه به بدن خود مي‎دهند چه قدر با هم هماهنگ باشند. يك نفر سر تكان مي‎دهد،‌ ديگري با دست اشاره مي‎كند، يا هر دو در يك زمان از روي صندلي‎هاي خود بلند مي‎شوند، يا يكي به جلو دولا مي‎شود در حالي كه ديگري خود را به عقب مي‎كشد. اين هماهنگي احساسي را،‌ بهتر از هر جا، مي‎توان در بين مادران و نوزادان، هم چنين ميان دوستان بسيار صميمي مشاهده كرد. خلاصه آن كه مردم ـ خواه شادمان، خواه غمگين ـ هر چه قدر بيشتر با طرف مقابل خود از لحاظ فيزيكي (حركات دست و چهره و غيره) خو بگيرند به همان اندازه خلق و خوي آن‎ها به هم شبيه مي‎شود.
هم زماني و هماهنگي (عاطفي) ميان معلمان و دانش‎آموزان، ميزان صميميت و نزديكي بين آن‎ها را نشان مي‎دهد. مطالعاتي كه در كلاس‎هاي درس انجام گرفته نشان مي‎دهد هر چه قدر هماهنگي حركتي در بين معلمان، دانش‎آموزان نزديك‎تر باشد. به همان اندازه در هنگام تماس با يكديگر احساس صميميت، شادي، علاقه و شور و شوق بيشتري خواهند كرد. به طور كلي هم زماني و هماهنگي بسيار بالا در يك كنش متقابل به معني علاقه و صميميت ميان آن دو نفر است. فرانك برنيري، روان‎ شناس دانشگاه ايالتي ارگان، كه اين تحقيقات را انجام داده است به من گفت «احساس راحتي يا عدم راحتي در ملاقات با فرد ديگر، موضوعي است كه به حركات جسماني طرفين مربوط مي‎شود، براي اين كه احساس آرامش و راحتي كنيد احتياج به زمان براي سازگاري داريد تا حركات بدني خود را با ديگري هماهنگ سازيد. هم زماني ميان زن و شوهر باعث مي‎شود كه خلق و خوي آن‎ها با يكديگر سازگار شود ـ چه در حالت مثبت و چه منفي».
به طور خلاصه، هماهنگي خلق و خو و حالت روحي، زيربناي حسن تفاهم و ايجاد رابطه نزديك با ديگران است‎ـ همان عاملي كه در انس ميان مادر و نوزاد نقش اساسي ايفا مي‎كند ـ يكي از عوامل تعيين كننده در تأثيرگذاري شخصي، به مهارت ما در دستيابي به اين هماهنگي عاطفي بستگي دارد. اگر در سازگاري با خلق و خوي ديگران ماهر باشيم. يا به آساني بتوانيم ديگران را زير سلطه‎ي عاطفي خود درآوريم آن گاه كنش متقابل ما با ديگران در سطح عاطفي با سهولت انجام مي‎گيرد. رهبر قدرتمند كسي است كه بتواند به اين طريق هزاران نفر از حضار را به جنبش در بياورد. كساني كه در زمينه دريافت و ارسال احساس ضعيف هستند در روابط خود با ديگران دچار مشكل بوده و به همين خاطر مردم در هنگام تماس با اين افراد راحت نيستند ـ اگر چه نمي‎توانند علت اين موضوع را بيان كنند.
ايجاد هماهنگي عاطفي در كنش متقابل با ديگري،‌ از يك لحاظ به معني سلطه داشتن بر حالت عاطفي اوست. در واقع شخص با اين قدرت خود مي‎تواند حالت عاطفي و احساسي ديگري را معين كند. براي يك زوج ورزشكار (پاتيناژ)، موسيقي عامل هماهنگ كننده حركات و حالت عاطفي آن‎هاست. در روابط بين دو انسان،‌ فردي كه در زمينه‎ي ابراز احساسات خويش قدرتمند‎تر است عواطف ديگري را به تبعيت از خويش مي‎كشاند. فرد غالب بيشتر صحبت مي‎كند در حالي كه فرد مطيع بيشتر به چهره‎ي او نگاه مي‎كند تا پيام‎ها را دريافت كند. به طريق مشابه، سخن‎ور خوب كسي است كه احساسات حضار را تحت كنترل خويش درآورد و به قول معروف «نبض اجتماع را در دست بگيرد». كنترل عاطفي ديگران كليد نفوذ بر آن‎هاست.

خوشبختی چه شکلیه؟

 تا حدود زيادي شما هماني هستيد كه فكر مي‌كنيد و مي‌توانيد آنچه را كه فكر مي‌كنيد از عهده شما ساخته نيست انجام دهيد، اين طرز فكر شماست كه شما را به عرش مي‌رساند و يا در غير اين صورت در درياي نوميدي غرق مي‌سازد.
    اين تصوير ذهني است كه به شما شادي يا غم‌، موقعيت‌، يا شكست‌، خوشبختي و يا درد و رنج حكم مي‌دهد. تصوير ذهني شما مي‌تواند به شما كمك كند تا آنچه را براي رسيدن به شادي و رضايت لازم داريد انجام دهيد، مي‌تواند به شما كمك كند تا از زندگي خود لذت ببريد، مي‌تواند اسباب اعتماد به نفس و اطمينان به كار و فعاليت هايي باشد كه شما براي زمان فراغت خود انتخاب مي‌كنيد، مصمم بر شاد زيستن شويد، از روي خيرخواهي به ارزيابي خودتان بپردازيد، بهترين و طلايي‌ترين لحظات زندگي را در ذهن مجسم كنيد و با توجه به واقعيت‌ها، نه خيالات واهي‌، بلكه براساس تصوير مثبت كه از واقعيات زندگي داريد، اين تصوير خوشايند از خويش را تقويت كنيد.
    در حالي كه به اعتقاد من‌، اشخاصي كه در سالهاي شكل‌گيري شخصيت‌شان طوري تربيت شده‌اند كه مي‌توانند بدون كمترين تلاش از تصوير ذهني مثبت برخوردار باشند بهتر از سايرين با كمي تلاش و درك موضوع مي‌توانند تصوير ذهني خود را بهتر كنند و موفقيت را در آغوش بكشند. با تكرار و مداومت و با در نظر گرفتن صادقانه محدوديتها، تصوير ذهني بهبود يافته و عزت نفس به وجود مي‌آيد.
    اين دو توصيه را حداقل براي چند روز به كار ببنديد اگر بد بود، ديگر به آن عمل نكنيد:
    1 - براي هر روز خود هدفي در نظر بگيريد.
    2 - هرگز و هرگز زندگي را طلاق ندهيد.
    داستان جالبي شنيده‌ام كه براي شما نيز مي‌گويم‌: در سالن آرايشگاه مردانه‌اي چند آقا با هم از ماشين‌شان صحبت مي‌كردند. يكي از آنها مي‌گويد: ماشين شورلت خوبي دارم‌، شصت و چهار هزار كيلومتر كار كرده و آخ نگفته‌، دوست او گفت‌: ماشين من هفتاد هزار كيلومتر كار كرده و هر بيست كيلومتر روغن آن را عوض مي‌كنم و خلاصه هر كدام اطلاعات بسيار دقيق و فني ارايه مي‌كردند و همان موقع پيرمرد صاحب سالن گفت‌: كدام يك از شما همين قدر مواظب روح خودتان هم هستيد؟!
    كدام يك از شما از تصوير ذهني خود چيزي مي‌داند؟ همة ما ظاهراً انسانهاي مرتب و خوش لباسي هستيم به آرايشگاه مي‌رويم و روغن ماشين‌هايمان را به طور مرتب عوض مي‌كنيم‌. اما كدام يك از ما هر روز هدفهاي مثبت و انديشه‌هاي قشنگ خودمان را مرور مي‌كنيم‌؟ و هر روز را با يك ايده و هدف نو آغاز مي‌كنيم‌.
    جرج برنارد شاو، زماني خوانندگان آثارش را به تميز نگه داشتن روان‌شان توصيه مي‌كرد. به اعتقاد او روان انسان همانند پنجره‌اي است كه انسان از پشت آن زندگي و محيط اطرافش را تماشا مي‌كند.
    نكتة مهم اينجاست كه بسياري از ما، از اتومبيل خودمان‌، وسايل خانه و طلاهايمان بهتر و بيشتر از تصاوير ذهني‌مان نگهداري مي‌كنيم‌، تصوير ذهني خود را جايي گم مي‌كنيم و همراه آن انگيزه خوشبخت شدن را از دست مي‌دهيم‌. مواظب خودمان و روحمان و انديشه‌هاي قشنگمان باشيم‌. نگذاريم كه هيچ باد مخالفي ابرهاي سياه را روبه‌روي پنجرة ذهنمان بياورد.

 

 لبست مقالات این هفته

عصبانیت

اسباب بازی های مناسب

خلاقيت

رهاکن تا بدست آوری

پيام عاطفي

خوشبختی چه شکلیه؟

{:*طراحی قالب*:}
mobtakeran.co.sr
لوگوی سایت

 

 

 

 

 

 

تبلیغات

______________________